موريل و بنجامين و همه گوسفندان در حاليكه اسنوبال جلو آنان بود به جلو حمله ور شدند و از هر سو آدمها را شاخ و لگد ميزدند و بنجامين با سمهاي كوچكش جفتك ميانداخت . اين بار نيز قدرت آدمها با كفشهاي ميخ دار و چوب دستي بيش از تحمل حيوانات بود . همه ناگهان با نعره اي كه اسنوبال كشيد و به منزله اعلام عقب نشيني بود برگشتند و از راهرو به حياط گريختند . آدمها فرياد شوق كشيدند . دشمنان را همانطور كه انتظار داشتند در حال فرار ديدند و با بي نظمي آنان را تعقيب كردند . اين همان بود كه اسنوبال مي خواست . به محض اينكه همه آنان به وسط حياط رسيدند سه اسب و سه ماده گاو و بقيه خوكها كه در گاوداني كمين كرده بودند ناگهان از عقب آنها سر در آوردند و راه را بر آدمها بستند . اسنوبال علامت حمله داد . خودش مستقيم به طرف جونز حمله كرد جونز او را ديد و به طرفش شليك كرد ساچمه خراشي به اسنوبال داد و گوسفندي كشته شد . اسنوبال بدون لحظه اي درنگ هيكل صد كيلويي خود را به روي جونز انداخت . جونز روي زمين افتاد و تفنگش هم به سويي . از اين وحشتناكتر منظره باكسر بود كه با سم بزرگ نعل دارش به سر و روي آدمها ميزد . اولين ضربه اش به جمجمه شاگرد مهتري گرفت كه چون مرده روي گل افتاد . با ديدن اين منظره چند نفر چوبها را انداختند و در مقام فرار بر آمدندد . وحشت همه را گرفته بود و حيوانات آنها را گرداگرد حياط ميراندند .
تا روزي ديگر .... .
جمعه، آذر ۲۴، ۱۳۸۵
پنجشنبه، آبان ۲۵، ۱۳۸۵
قسمت 27
وقتی که غله درو و انباشته شده بود و حتی مقداری از آن خرمن کوبی شده بود دسته ای از کبوتران میان هوا چرخی زدند و با هیجان و اضطراب فوق العاده در حیاط قلعه حیوانات فرود آمدند . جونز و کلیه آدمهایش بعلاوه شش تن از مزرعه فاکس وود و پینچ فیلد از دروازه پنج کلونه وارد شده بودند و از راه ارابه رو به سوی مزرعه می آمدند و همه غیر از جونز که پیشاپیش میامد و تفنگی در دست داشت چماق و چوب داشتند . مسلم بود که به منظور تسخیر مجدد قلعه می آیند . از مدتها پیش انتظار این امر میرفت و تمام احتیاط لازم به عمل آمده بود . اسنوبال که جنگهای ژول سزار را از روی یک نسخه قدیمی که در خانه یافته بود مطالعه کرده بود مسئول عملیات دفاعی بود و فورا دستورات لازم را صادر کرد و ظرف دو دقیقه هر حیوانی سر پست خود حاضر بود . به مجردی که آدمها به مزرعه نزدیک شدند اسنوبال اولین حمله را آغاز کرد . کبوترها که کل تعدادشان بالغ بر سی و پنج بود پرواز کنان در هوا روی سر مردم فضله انداختند و هنگامی که آدمها سرگرم رفع این گرفتاری بودند اردکها که پشت پرچین مخفی بودند حمله کردند و ماهیچه های پای آنها را با شدت منقار زدند . این قسمت در واقع مانور کوچکی بود و صرفا به منظور ایجاد بی نظمی مختصری طرح شده بود و آدمها به سهولت غازها را به وسیله چوب عقب راندند .سپس اسنوبال به حمله دوم پرداخت :
تا روزی دیگر ...... .
تا روزی دیگر ...... .
دوشنبه، آبان ۲۲، ۱۳۸۵
پارازیت
بعد از یک وقفه نسبتا طولانی که بعلت اشکال در برنامه های کامپیوتری برام پیش اومده بود دوباره به جمعتون ملحق شدم .از فردا با شما خواهم بود .
اشتراک در:
پستها (Atom)